فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

59

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

شعر در هر دشتى كه لاله زارى بوده * آن لاله ز خون شهريارى بوده هر برگ بنفشه كز زمين مىرويد * خالىست كه بر رخِ نگارى بوده و در صحراى بردع فرمودهء نظامى گنجه مناسب نمود . بيت هر ورقى چهرهء آزاده‌اىست * هر قدمى فرق ملك زاده‌اىست و همچنين هر روز آتش اين فتنه تيزتر مىشد و منصوبه باز قضا ، بازى بر انگيزتر مىكرد . و در هر ملكى واليى مستولى و به هر ناحيه‌اى حاكمى قادر و مستعلى بود و چه مناسب مقام گفته شاعر : شعر فتشعّبوا شعبا فكلّ جزيرة * فيها أمير المؤمنين و منبر حضرت امير كه از بىوفايى جهان گوشه گير و از ملاحظهء انقلابات دوران از طلب ملك دارى سير گشته ، بنابر گزاردن حقّ ولى نعمت و خداوندگار كه از جملهء شعب ايمان نهالىست پر ثمار ، جهت اقامت آيين جديد و گزارش حقّ جدّ سعيد و اولاد مجيدش به كدّ كديد و حدّ حديد كمر بست و در اقصاى ديار بكر اوّل بهار با تيغ و سنان خونبار در گلشن محاربه و كارزار در آمد . نخست به سنگ مردى و فرهنگ [ نبردى ] « 1 » شيشهء وجود كلّابى را در هم شكست و لشكر با برگ و ساز او را كه در عدد از برگ درخت افزون بود ، در كورهء گداز بسوخت ، و بخت مستعد بوى اين عرق كالى [ به خاك ] « 2 » ريخته و به خون آميخته به مشام صوفى بيك نرسيده كه باز عزيمتش چون بلبل سبك پرواز به صوب گلشن قتال او پريده بود و در وسط وسطان دوان ؛ بعد از محاربه‌اى كه گوش زمان نظير آن نشنيده و چشم روزگار عديلش نديده بود - به بتوفيق اللّه الأكبر ، بر آن لشكر بىعدّ و مرّ

--> ( 1 ) . P : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد . ( 2 ) . P : ندارد ، با توجه به فحواى عبارت افزوده شد .